سيد محمد باقر برقعى
164
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
يكبار ابر چشم تو باريد و دور شد * گريان به ياد آن شب بارانىام هنوز تو آخرين غروب خزانى و بعد تو * من آن شب بلند زمستانىام هنوز آئينهء پرغبار آيينه پرغبار را مىمانم * دلتنگى سوگوار را مىمانم يكسان گذرد بهار و پاييز از من * گسترده شورهزار را مىمانم مذاب آتش دريا گشتم صلابت طوفان شد * آرامش من بدست او ويران شد چون كوه شدم ، مُذاب آتش گرديد * در قلب به هم فشردهام پنهان شد سرگردان عمرى دويده سرگردان از پا فتاده است اين زن * در بىكران تنهايى دست شكسته بر گردن چون چلچراغ خاموشم ، بار غبار بر دوشم * يا روشنم از عشق يا بر زمين بزن بشكن عمرى به قبله رو كردم ، ناممكن آرزو كردم * شايد دوباره برگردى ، اين هم بهانهى بودن اى غم چه خواهى از جانم كى من حريف مىدانم * از جمله ضعيفانم نه رستمم نه روئينتن شب با ستارگانش بود آيينهى زمانش بود * كى من تو را صدا كردم اى عشق اين تو و اين من اى آفتاب هستىبخش گيرم طلوع خواهى كرد * آخر چگونه مىتابى بر خانههاى بىروزن